محسن سراجی مدیر خلاقیت و طراح تماتیک
سالها بود که بسیاری از فضاهای سرگرمی در ایران، بر یک الگوی آشنا شکل میگرفتند؛
مجموعهای از بازیها، دستگاهها و فضاهایی برای هیجان کوتاهمدت.
مدلی که بیشتر بر «استفاده» تمرکز داشت تا «تجربه ».
اما نسل جدید مخاطبان، دیگر فقط به دنبال چند دقیقه سرگرمی نیست.
آنها میخواهند وارد جهانی شوند که بتوان در آن چیزی را احساس کرد، کشف کرد و به خاطر سپرد.
همین تغییر نگاه، آینده فضاهای سرگرمی را در ایران نیز دگرگون خواهد کرد.
امروز در بسیاری از کشورهای جهان، صنعت سرگرمی از «شهربازی» عبور کرده و به سمت «جهانهای روایی» حرکت کرده است؛ فضاهایی که مخاطب در آن صرفاً تماشاگر یا استفادهکننده نیست، بلکه بخشی از داستان میشود.
در این مدل، سرگرمی دیگر فقط به تجهیزات مکانیکی یا تکنولوژی وابسته نیست.
روایت، طراحی تجربه، هویت بصری، تعامل انسانی و جهانسازی، اهمیت بسیار بیشتری پیدا کردهاند.
مردم امروز، تجربههایی را به خاطر میسپارند که بتوانند در آن غرق شوند.
به همین دلیل، بسیاری از پروژههای موفق معاصر، بیشتر شبیه دنیاهایی مستقلاند تا مجموعههای تفریحی سنتی.
هر فضا منطق خود را دارد، داستان خود را روایت میکند و مخاطب را وارد تجربهای چندلایه میکند.
این تغییر، برای ایران نیز میتواند فرصتی مهم باشد.
ایران، سرزمینیست سرشار از روایت، اسطوره، تاریخ، آیین، معماری و جهانهای فرهنگی منحصربهفرد.
ظرفیتی که هنوز بخش زیادی از آن وارد صنعت سرگرمی و تجربهمحور نشده است.
در حالیکه بسیاری از پروژههای سرگرمی در جهان بر پایه افسانهها، اسطورهها و هویت فرهنگی خود ساخته شدهاند،در ایران هنوز بخش بزرگی از فضاهای تفریحی، فاقد روایت و شخصیت منحصربهفردند.
آینده این صنعت احتمالاً متعلق به پروژههایی خواهد بود که بتوانند میان سرگرمی و فرهنگ پیوند ایجاد کنند.
پروژههایی که فقط فضایی برای بازی نباشند، بلکه تجربهای روایی خلق کنند.
تصور کنید مخاطب وارد فضایی شود که الهامگرفته از جهانهای اسطورهای ایران باشد؛
یا شهری خیالی که معماری، موسیقی، نور، طراحی لباس، روایت و تجربه تعاملی آن ریشه در حافظه فرهنگی این سرزمین داشته باشد.
در چنین فضاهایی، مخاطب فقط وقت نمیگذراند؛
بلکه وارد یک جهان میشود.
یکی از مهمترین ویژگیهای جهانهای روایی، توانایی آنها در ایجاد ارتباط احساسی عمیق است.
وقتی یک فضا بتواند تخیل مخاطب را درگیر کند، تجربه آن بسیار ماندگارتر از سرگرمیهای کوتاهمدت خواهد بود.
از سوی دیگر، آینده فضاهای سرگرمی در ایران به شدت به «اقتصاد تجربه» وابسته است.
در جهان امروز، مردم بیش از آنکه برای تجهیزات هزینه کنند، برای تجربههای متفاوت ارزش قائلاند.
به همین دلیل، موفقیت پروژههای آینده احتمالاً کمتر به تعداد بازیها و بیشتر به کیفیت جهانسازی وابسته خواهد بود.
در این میان، نقش طراحی میانرشتهای اهمیت زیادی پیدا میکند.
معماری، طراحی صنعتی، روایت، هنرهای نمایشی، رسانه، موسیقی، فناوری و طراحی تجربه باید در کنار هم قرار بگیرند تا یک فضای سرگرمی بتواند به جهانی زنده تبدیل شود.
شاید مهمترین چالش آینده، تغییر نگاه به مفهوم سرگرمی باشد.
سرگرمی دیگر فقط «مصرف هیجان» نیست؛
بلکه تجربهای فرهنگی، اجتماعی و حتی احساسی است.
اگر این تغییر به درستی درک شود، ایران میتواند در سالهای آینده صاحب نسل تازهای از فضاهای فرهنگی و سرگرمی شود؛
فضاهایی که نه کپی نمونههای خارجی، بلکه بازتاب جهان روایی و هویت فرهنگی خودمان باشند. شاید آینده صنعت سرگرمی در ایران، نه در ساخت شهربازیهای بیشتر،
بلکه در خلق دنیاهایی باشد که مردم بتوانند آنها را زندگی کنند.